خدانور لجای کیست و چگونه کشته شد؟


پناهندگان خضر

رویداد۲۴ رایان حسینی: هر اعتراض و حرکتی که در دنیا رخ می دهد نمادهایی دارد. نمادهایی که به گفته معترضان از یک سو حکایت از آزار و اذیت آنها دارد و از سوی دیگر منجر به ادامه اعتراضات می شود. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. اساساً تظاهرات ۱۴۰۱ در ۲۵ شهرفر در واکنش به مرگ مهسا امینی و نماد او آغاز شد و پس از آن نام هایی چون نیکا چاکرمی، سارینا اسماعیل زاده، نسرین قادری و نسیم صدیقی ده ها چهره دیگر را به عنوان نماد معترضان ساختند.

در همه موارد، گزارش مسئولان این بود که مرگ هیچ یک از آنها ربطی به اعتراضات نداشت و اغلب اعلام می‌شد که این افراد یا بیماری زمینه‌ای دارند، یا خودکشی کرده‌اند یا گاهی اوقات اتفاقات عجیبی روی می‌دهند. به عنوان مثال در مورد نیکا چاکرمی و سارینا اسماعیل زاده علت مرگ خودکشی و در مورد نسرین قادری مصرف بیش از حد متانول علت مرگ ذکر شده است. در مورد نسیم صدکی، ماجرا از این قرار بود که او مورد اصابت گلوله قرار گرفت، اما حادثه در پارکی خارج از شهر و در حالی که یک تفنگ وینچستر در کنار او بود، رخ داد.

از جمله اسامی که این روزها به گوش می رسد، قربانیان اعتراضات مردمی است. پناهندگان خضر یا خدانور پناهنده است او هست. از او می گفتند که حتی شناسنامه هم ندارد، اما نامش معروف شد چون عکس غمگینش با دستانش به میله پرچم بسته شده بود. در حالی که جلویش یک لیوان آب بود.

پس از انتشار گسترده نام خدانور لجای، دادستانی در این باره توضیحاتی ارائه کرد. توضیحاتی که اتفاقاً انگیزه اصلی برای نگارش گزارش بود. در این زمینه، ما فرض کردیم که توضیحات دادستانی درست و صحیح است و همه چیز مستند و مستند به اظهار نظر مسئولان است، اما نکته عجیب اینجاست که همین «تفسیر صحیح» حاوی ده‌ها اشتباه، اشکال و ابهام است. و تناقضات شاید حتی عادی ترین شهروند هم بتواند آن را حل کند. در گزارش زیر به بررسی این آسیب پذیری ها پرداخته شده است.

تصویر خدانور لجای بسته شده به میله پرچم

خدانور لجای به میله پرچم بسته شد

چگونه یک سارق حرفه ای با سابقه ۱۶ سرقت منزل با قید وثیقه آزاد می شود؟

۱) مهدی شمس آبادی دادستان سیستان و بلوچستان خدانور لجای را “دزد حرفه ای” و “شهروند افغانستانی” معرفی کرد و در توضیحات خود گفت: فردی که عکسش در رسانه ها منتشر شده است صادق کپادانی ملقب به. «یاگی» و معروف به خدنور زبان?آه تو او هست. این فرد در تیرماه سال جاری به اتهام ارتکاب ۱۶ فقره سرقت دستگیر و پس از طی مراحل قانونی و محاکمه با قرار وثیقه آزاد شد.

فرض کنید طبق اعلام دادستان سیستان و بلوچستان خدانور لجایی یک دزد حرفه ای بوده و ۱۶ فقره سرقت انجام داده است. اگر این فرض درست باشد، دزدی را که او «غیرقانون» نامید چگونه وثیقه می گیرد؟ طبق کدام قانون بازپرس یا قاضی چنین اختیاری داشته یا حداقل مرتکب چنین اشتباهی شده که یک دزد حرفه ای را نه یک بار بلکه با ۱۶ سابقه سرقت آزاد کند؟

آیا در گام اول نباید بازپرس، قاضی پرونده و حتی دادستان به خاطر چنین تصمیمی اخراج شوند؟ آیا این بدان معناست که قاضی در یک پرونده جدی با دزد تخصصی مواجه شده و تنها با قرار وثیقه متهم را آزاد کرده است؟

با فرض صحت این ادعا مبنی بر دزد حرفه ای بودن خدانور لجای، تمامی مراجع قضایی ذی ربط نباید این فرد را به دلیل سهل انگاری و بی تفاوتی نسبت به آزادی سارق حرفه ای دستگیر و تنها با قرار وثیقه در جامعه آزاد کنند! آیا در زمان رفع مسئولیت قضات به دادگاه انتظامی احضار شدند؟

در واقع ده ها سوال دیگر هم می شود پرسید! مثلاً ۱۶ مورد سرقت از کجا اتفاق افتاده است؟ انواع سرقت ها چیست؟ شاکیان و مالباختگان چه کسانی هستند؟ هر بار چگونه گرفتار می شد؟ متهم در چه تاریخی دستگیر شد؟ شماره فایل این فایل ها چنده؟ پرونده متهم هر بار در کدام شعبه رسیدگی شد؟ نام ایشان در چه بازداشتگاه یا زندانی ثبت شده است؟ آیا مالباختگان با آزادی متهم موافقت کردند؟ وثیقه یا وثیقه ۱۶ سرقت چقدر بود و چه کسی وثیقه را پرداخت کرد؟ نکته دیگر اینکه خدانور لجایی متولد ۱۳۷۴ است. یعنی ۲۶-۲۷ ساله بود. چگونه توانست در این سن ۱۶ سرقت حرفه ای انجام دهد؟

ایرانی بودن یا افغانی بودن فرقی می کند؟

۲) در تعبیر دیگری گفته شد که خدانور لجای افغانی است. آیا افغانی یا ایرانی بودن تفاوتی در داستان دارد؟ در این مورد، ما بر اساس توضیح دادستان کل کشور که او واقعاً یک افغان بوده است، فرض درستی می کنیم. آیا آزادی یک شهروند افغانستان به اتهام سرقت حرفه ای ۱۶ بزرگترین اشتباه، اشتباه و سهل انگاری نبود؟

چرا خدانور لجای به شفت بسته بود؟

۳) شمس آبادی، دادستان سیستان و بلوچستان در توضیح دیگری درباره این عکس گفت: «محل عکس حیاط کلانتری ۱۵ زاهدان است که این سارق پس از دستگیری اما به دلیل پر بودن از آنجا منتقل شده است. از کلانتری دستانش به بار حیاط بسته شد و کمتر از نیم ساعت است که وضعیت تعدادی از دستگیرشدگان مشخص می شود و سپس این سارق به بازداشتگاه منتقل می شود.در توضیح لیوان آب کناری. متهم صدیق کبادانی از ماموران درخواست آب می‌کند، آنها نیز در حیاط کلانتری یک لیوان آب به این دزد مجرب تعارف می‌کنند پس از نوشیدن آب، همان پلیس لیوانی آب روی سکو می‌گذارد.

حقیقت این است که این توضیح ابهامات و سوالات بیشتری ایجاد کرد. اول، ما فرض می کنیم که اداره پلیس واقعاً پر بود. اگر در هر جای ایران از یک کلانتری رد شوید، متوجه می شوید که هیچکس حق ندارد تلفن همراه یا دوربین را به هیچ کلانتری یا پاسگاه نظامی ببرد. پس سوال مهم این است که چه کسی در چنین شرایطی از متهم عکس گرفته است؟ آیا شخص دیگری با تلفن همراه خود از افسران پلیس عکس گرفته است؟ خانواده خدوانور گفتند که این دستگیری به دلیل اختلاف بوده و با انتشار این عکس می خواهند خدوانور را تحقیر کنند. ما فرض می کنیم که چنین سناریویی اشتباه است، اما سوال همچنان باقی است. این بار چه کسی و برای چه عکسی گرفته است؟

وقتی دادستان از جزییات ریز ماجرا مطلع است و از نحوه نوشیدن آب متهم می گوید: خدانور نصف لیوان آب خود را نوشیده و بقیه را همان جا گذاشته است! آیا او به پاسخ در جزئیات دیگر فکر نکرد؟

با توجه به تعبیر دادستانی باید نتیجه گرفت که در روز دستگیری تمامی بازداشتگاه ها پر بوده و دوربین های مداربسته بازداشتگاه نیز این گفته را تایید می کند به طوری که حتی امکان حضور متهم نیز وجود نداشته است. ایستاده در بازداشتگاه! اطلاعات ما در این مورد کافی نیست و نمی دانیم که آیا کلانتری در آن روز خاص «بعد از نیم ساعت» واقعاً شلوغ است یا خیر! اما می توان گفت اگر اینطور باشد، معمولا متهم را به صندلی می بندند نه به میله پرچم وسط حیاط!

مطمئناً تصاویر دوربین های مداربسته از لحظه ورود متهم وروود به کلانتری می تواند به هر سوالی پاسخ دهد. چرا متهم به میله پرچم بسته شده است؟ آیا اتاق بازداشت واقعاً پر بود؟ آیا متهم واقعاً آب را نوشیده است یا فقط برای تحقیر او جام را جلوی او گذاشته اند؟ چه کسانی در چنین شرایطی از متهم عکس گرفتند و با چه انگیزه ای عکس او را در اینترنت منتشر کردند؟

یعنی حتی اگر ماجرای دادستان سیستان و بلوچستان کاملاً صحت داشته باشد و ما هیچ خبر غیررسمی را قبول نداریم، قوه قضائیه در وهله اول فقط به دلیل تکرار اشتباهات در این بند آن را حذف کند. علاوه بر این، این رمان ده ها رمز و راز دارد و در صورت صحت، سؤالات بیشتری را ایجاد می کند. البته ما می دانیم که این اتفاق نخواهد افتاد و هیچ کس اخراج نخواهد شد.

درست است که هر تصمیمی در یک محیط بحرانی ممکن است، گاهی اوقات “نامطلوب” و “در لحظه”، اما اعتبار کامل یک نیروی نظامی و یک عضو یا فرمانده آموزش دیده، توانایی گرفتن بهترین تصمیم در “شرایط بحرانی” است. . با این تفسیر آیا ارتش بهترین و کم هزینه ترین تصمیم را در این مورد و موارد مشابه گرفته است؟ آیا توضیحات آنها می تواند مخاطب را متقاعد کند؟

نکته این گزارش این است که اگر ما آن را بر اساس داده های رسمی قرار دهیم و از هیچ روایتی صحبت نکنیم، چه کسی متقاعد می شود؟ شاید تنها قسمت قابل قبول این باشد که این تصویر ربطی به اعتراضات سال ۱۴۰۱ ندارد و مربوط به تیرماه سال جاری است.

خدانور لاگای چگونه کشته شد؟

۴) به گزارش حادثه ۲۴، قوه قضائیه از کشته شدن خدرانور خبر داد: «خدانور لجائی دهم مهرماه در جریان درگیری کشته شد». البته طبق روایت «روز دهم مهر که خضرنور کشته شد، خبری از درگیری در استان و شهر زاهدان نبود».

یعنی قوه قضائیه بر این عقیده است که خدانور لاجی یک دزد حرفه ای بوده که در درگیری های شخصی کشته شده است، اما برخی معتقدند که نشانه هایی وجود دارد که خدانور در جریان اعتراضات و به عنوان گلوله مستقیم جان خود را از دست داده است.

شاید همانطور که قوه قضائیه اعلام کرده بود خدور در جریان اعتراضات کشته نشده است. شاید ماجرای نزدیکان او درست باشد، اما نکته اینجاست که مرگ خدانور لاجی مانند بسیاری از مرگ‌های دیگر که در جریان اعتراضات رخ داد، از نظر بخشی از مردم توضیح قانع‌کننده‌ای نداشت. پرونده ابهام‌آمیزتر می‌شود، انگار در سیستان و بلوچستان استفاده می‌شود، نگرانی از «هدر رفتن» گلوله‌های جنگی وجود ندارد! معین الدین سعیدی نماینده مجلس نیز در اظهارات خود در صحن علنی مجلس اعتراض کرد که در شهرهای دیگر برای برخورد با تجمع کنندگان از گلوله لاستیکی استفاده می شود اما در استان سیستان و بلوچستان از گلوله نظامی استفاده می شود.

البته عبدالرضا المصری، نایب رئیس مجلس نمایندگان در واکنش به این سخنان که پس از قطع میکروفن معین الدین سعیدی مطرح شد، این موضوع را تایید کرد و گفت: آقای سعیدی در منطقه یا محله فارغ از اینکه از کدام منطقه جغرافیایی در ایران عزیز است نیروهای مسلح پلیس ما مسلح هستند آیا می خواهید بین آنها شیرینی پخش کنیم، آیا می خواهید از کل کشور دفاع نکنیم و می خواهید در مقابل کسانی که قصد تجزیه ایران را دارند، موافقت کنیم؟

حقیقت این است که پاسخ های رسمی به نحوه کشته شدن قربانیان در روزهای اعتراض به هیچ وجه قانع کننده نیست و این پاسخ های متناقض، توضیحات رسمی را بی اعتبار کرده است. همچنین در مورد مرگ نیکا چاکرمی کمتر کسی قبول دارد که در جریان اعتراضات فردی در خیابان بوده اما یکی دو ساعت بعد خودکشی کرده است.

در مورد سایر ارقام مرگ نیز تردیدهای جدی وجود دارد. در مورد مرگ مهسا امانی که اعتراضات را در واکنش به این حادثه آغاز کرده بود، هنوز پاسخ قانع کننده ای داده نشده است. صالح نقبخت، وکیل خانواده مهسا امینی روز گذشته اعلام کرد که حتی اصل پرونده برای مطالعه در اختیار آنها قرار نگرفته است.

۵) در تمامی حوادث و حوادث احتمال سهل انگاری عوامل یا افراد خودسر وجود دارد. اگر این احتمال وجود داشته باشد که عوامل و هکرهای کشورهای دیگر وارد عمل شوند و نقشی را ایفا کنند، این موضوعی نیست که کسی نتواند آن را رد کند، اما نکته اینجاست که وقتی به یک موضوع در یک محیط غیرشفاف رسیدگی می شود، تنها نتیجه ای که می توان گرفت این است که خطای مشتری یا تقصیر یک گروه زیر پای کل نیروی انتظامی یا دستگاه دولتی است و اتفاقاً در تحلیلی عجیب و البته نادرست نیروی انتظامی یا دستگاه در سوال آماده است تا این گونه هزینه ها را به گردن خود یا دولت بیاندازد، اما همچنان از یک عامل خودسر یا یک گروه خصوصی حمایت می کند. ناشناس باش!

ماجرا وقتی ابهام‌آمیزتر و سوال‌برانگیزتر می‌شود که بدانیم تمام مواردی که تظاهرکنندگان به گفته نیروی انتظامی، نهادهای امنیتی و دستگاه قضایی عامل یک عمل خصوصی بوده‌اند و یک نفر به‌عنوان “عامل” دستگیر شده است. و اکثراً جلوی دوربین تلویزیون آورده شد، اما از طرف دیگر چیزی در پیش‌زمینه اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال تصویر افرادی با لباس های غیرنظامی که در دانشگاه گاز اشک آور پرتاب کردند کاملاً واضح است اما کسی دستگیر نشد یا تصویر مأمورانی که با باتوم شیشه های اتومبیل را شکستند یا شیشه های منازل مردم را شکستند کاملاً واضح است. حتی لباس هایشان نشان می دهد که متعلق به چه کسی هستند. آنها سازماندهی شده اند اما نیروی انتظامی به جای برخورد با آنها اعلام می کند که آنها “مأمور” هستند و به راحتی لباس یگان ویژه را آماده می کنند و می پوشند! یعنی حتی نیروی انتظامی هم آمادگی شناسایی و دستگیری «ماموران» آزاده در شهر و دانشگاه و خشن ترین رفتار را ندارد! در چنین فضایی طبیعی است که هیچکس داستان رسمی را باور نمی کند، حتی اگر واقعیت داشته باشد.

به عبارت دیگر، تبیین نیروی انتظامی و نهادهای مرتبط، مشکل جدیدی ایجاد می‌کند و این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه این «امنیتی» است که رژیم به آن افتخار می‌کند، اما در عین حال مردم این کشور لباس پلیس می‌پوشند و نیروهای ویژه و اموال شهروندان را می شکنند و سپس در شهر دنبال خود می گردند! آیا این حساب پلیس اساس «اقتدار» این نهاد نظامی را زیر سؤال نمی برد؟ اگر چنین است، چرا ارتش این ضعف را به خود نسبت می دهد و در نظر افکار عمومی از خود صرف نظر می کند؟